نمایش خبر نمایش خبر

هوس


زهرا مصطفی پور مبارکه|
دست در دستم گذاردی گرم و صمیمی
می کشاندیم به هر سو با نوایی
دل بازیچه کردی من ویران شدم
آزاد و رها آمدم من دیوانه شدم
در دلم جا خوش کردی لانه ات را
آمدی ویران کنی تو خانه ام را
هوس در هوس میهمان کردی
دلم را در آشوب و با زار کردی
کجا رفت آن همه قول ووفایت
من ساده شدم در بند واسارت
دلم خواهد نسیم عشق را 
پس آن ویرانه باد هوس را
رها کن دلم را از این خرابی
که آرام بودم من در بی خیالی
برون شو من دیوانه گشتم
زحال و آینده من مسخ گشتم
نبودی آرام بودم بی هوس
خودم در خودم خواب بودم بی قفس
آمدی آباد کنی ویرانه نشد
این دلم بازیگر میخانه شد
نمی خواهم هوس را از این پس
بیاید بندگی را آن معبود بس
رها کن این دلم را آزاد هستم
من آن معبود را بنده هستم