نمایش خبر نمایش خبر

معدن آبادی و جاذبه گردشگری


ممل سرش را انداخت تو مجله و بخون بخونش شروع شد. از اول مجله ورق می زد می رسید به آخرش و دوباره این دفعه بیشتر چشماشو باز می کرد تا بهتر ببینه، سری سوم علاوه بر باز کردن چشماش که دیگه داشت از تو حدقه در می آمد یک پچ پچی هم راه انداخت. غضنفر، پسر ممل دیگه صبرش سر اومد و گفت: بابا این پچ پچ کردن دیگه چیه؟ یک مجله دیدن که دیگه این اداها را نداره، ممل گفت: لا اله الا ا...! تو دیگه غضنفر این حرفو نزن! غضنفر گفت: حالا چی شده؟ ممل گفت: توی این مجله به نقل از این رییس انجمن شهر نوشته، معدن سنگ سیاه آبادی که الآن حدود 80 متر پایین رفته و هر روز سنگش را کامیون به کامیون و قطار قطار می برند و فریاد ندارم و چه کنیم از مدیرش بالاست و حقوق نیروهاشو هنوز روز بیستم است نداده، حالا نوشته این معدن آثار باستانی است و جاذبه گردشگری دارد! آخه مرد مؤمن! این معدن هنوز که داره کار می کنه، داره نون این آبادی و شهر وصدتا ولایت این ور و اونور را میده!چطور شد جاذبه گردشگری! جاذبه مال جایی است که یه چیزی داشته باشد وقتی مردم می روند اونجا احساس آرامش کنند نه این که توی این معدن هزار و صد تا عوراض شناخته و ناشناخته است، این چه جاذبه ای داره! ا... اکبر!