نمایش خبر نمایش خبر

شهر تفریح و مذاکرات هسته ای

شهر تفریح و مذاکرات هسته ای



عیال "ممل" در حالی که دست پسرش "قلی" تو دستاش بود با اخم و تخم اومد تو خونه و به ممل گفت: وای!!! می خوام خودمو تیکه تیکه کنم از دست این بچه! ممل دوان دوان اومد جلو و گفت: زری خانم چی شده! قلی چرا این جوری شده!  چشماش هم قرمز شده! زری لب وا کرد و گفت: عصری با "ننه صغری" و قلی رفتیم "شهر تفریح" یه ذره دل بچه وا بشه! یه کم با این چرخ و فلک و سرسره بازی کنه! رفتیم اونجا بسته بود و گفت آخر هفته باز میشه! گفتم  به نگهبان اونجا که چرا این شهر تفریح این جوریه؟ می گه "استاندارد" تایید نمی کنه همیشه شهر تفریح باز باشه! می گم چرا استاندارد تایید نمی کنه؟ می گه همش عذر و بهونه میارند. می گم بهش حتما یه اشکالی داره که اونا تایید نمی کنند؟ می گه من نمیدونم خواهر! گفتم پس کی میدونه؟ می گه راس و رئیس ها ! گفتم کجان؟ گفت: من چه میدونم؛ لابد تهرون یا خارج از کشور یا دفتر کارشون دیگه! خلاصه از این سه حال خارج نیست! گفتم مرد مومن این نمیشه که؟ الان چند سالی هست این شهر تفریح هنوز درست نشده؛ مگر می خواهید موشک هوا کنید که هنوز تمام نشده!! مذاکرات هسته ایی به آخرش رسید؛ اما این شهر تفریح  تموم نشده! ممل گفت: ای بابا! عیال جون به لبم کردی! فکر کردم  قلی بازیگوشی کرده و دوباره خورده زمین! زری گفت: کاش خورده بود زمین! بچه ام از بس نق و نوق زد و گریه کرد منو کشت!!!