نمایش خبر نمایش خبر

دیروز خبرنگاری را دیدم...!


 17 مرداد سالروز پیروزی حق و حقیقت بر مرده گی و جهل و خرافات طالبانی مبارک باد و گرامی باد شهادت محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در مزار شریف افغانستان. 
روز خبرنگار روز جلوه گری قلم است بر دستان پویندگان حقیقت؛ آنان که زینت تواضع بر تن دارند و  روح بی آلایش! 
 روز خبرنگار عرصه تاخت و تاز مردمی است که قلم در راه حق و حقیقت سپردند، روز خبرنگار روز دلجویی و یادآوری آنانی است که گفتند و نوشتند تا رکن چهارم دموکراسی زنده باشد، به رغم جفاها و به رغم زورها و به رغم نامردمی ها به حکم " ن و القلم و مایسطرون " نوشتند تا "امانت الهی" را حفظ کنند. قلم این اسوه راستی و درستی نباید خود را فدای زر و زور دنیا کند. جایگاه قلم، رفیع است و منش آن بزرگی، طفلی است نوپا و جسور که در مکتب خانه خود ترنم  آزادی و آزادگی و عشق به زنده بودن را زمزمه می کند! 
دیروز خبرنگاری را دیدم که فریادش به آسمان بلند و از نداشتن آگهی ها می گفت که چرا فلان مسئول بر او خشم گرفته است و او می گفت من که به حقیقت گفتم! دیروز خبرنگاری را دیدم که در به در دنبال وام بود تا سرپناهی بسازد و خود و همسرش در آن آرامشی داشته باشند، هنوز هم به دنبال وام کمتر از 26 درصد است! دیروز خبرنگاری را دیدم که به عشق آن که بگوید من می توانم  ملامت ها به جان خرید؛ تا کمتر از هم قطارانش نباشد! هنوز هم  به جان می خرد! دیروز خبرنگاری را  دیدم که تاب ماندنش نبود و سر به آرزوهای نامبهمی داشت؛ گرچه می گفت قلم نمی فروشم، هنوز هم دنبال آرزوهای موهوم است! دیروز خبرنگاری را دیدم که می شنید؛ اما فقط گفته های درونش را، می نوشت؛ اما به وقت مصلحت، چرا که مصلحت را تازه پیدا کرده بود! دیروز خبرنگاری را دیدم که فقط از درد زندگی بی سروسامان خود می گفت؛ هنوز هم بی سر و سامان است! دیروز خبرنگاری را دیدم که از نگرفتن تبلت ناراحت بود؛ هنوز هم ناراحت است! دیروز خبرنگاری را دیدم که از خشم رئیسش مضطرب؛ اما پس از چند روز دل رئیس را بدست آورد و اکنون دست راست رئیسش هست! دیروز خبرنگاری را دیدم از درد دیگران می گفت؛ اما دردش چیز دیگری بود تا آن که اقوامش را به سر کار برد، درد مردمان ز یادش رفت و شد مدح سرای این و آن!
دیروز خبرنگارانی را دیدم که پنهان از چشم های نامحسوس نوشت تا این که رسالت خود را به حکم خبرنگار بودن اثبات کند بی هیچ جیر و مواجبی! دیروز خبرنگاری را دیدم که وقتی فریاد " بابای من کو" را از کودکان درب دارالحکومه می‌شنید و می دید اشکش بر صفحه کاغذش غلتان بود! دیروز خبرنگاری را دیدم که به خاطر آن که قلم در دست داشت و نباید، نبایدهای آنان را می نوشت قلم را بوسید و کناری گذاشت! دیروز خبرنگاری را دیدم که اگر لحظه ایی دست خود را به عقب نکشیده بود انگشتانش لای درب خودرو نو، مسئول قلم می شد! دیروز خبرنگاری را دیدم که مورد لعن و نفرین زنانی بود که می گفتندش اگر می توانی از بی عدالتی ها بنویس و او شرمسار و سر به زیر که تاب نوشتنم نیست! دیروز خبرنگاری را دیدم که خود را به کناری کشیده و عرصه را برای ترکتازی برخی قلم به دستان مزدور فراهم کرده ! دیروز خبرنگاری را دیدم که از ترس آن که قرارداد کاریش تمدید نشود خوب و بد را از هم تشخیص نمی داد! دیروز.... دیروز.... دیروز.....!  
محمد حسین تشکری
صاحب امتیاز و مدیر مسئول