نمایش خبر نمایش خبر

دل نوشته(706)


به نام خدایی که تنها پناه مظلومان، تنها خود اوست...
عذرا عبدالهی شیطوری| می خواستم از مادر بزرگم حرفی بر کاغذ روانه کنم که دردهایش به کرّات شنیده بوده ام، و حتی دیدم که چه ها دید وشنید، امّا جوابی جز سکوت پیشه ی کار خود نساخت.
ولی یادم آمد مادری هست که بر گردن همه ی ما حقی دارد که اگر تمام دریاها جوهر شوند به قلم و تمام درختان کاغذ گردند، هنوز ذره ای از حقش را استحقاق نبخشیده ایم.
کسی که چون دادرس عالم از پشت پرده ی گناه غیبت ما بیرون آید، منتقم خونش خواهد بود، خونی که در میان در ودیوار خانه به ناحق به زمین ریخته شد، انتقام دردی را می گیرد که قامت ما در را خم نمود و صورتش را همچون آسمان دلش از مردمان زمانه، نیلی ساخت.
به خاطرم آمد مادری هست که چون فرزند صاحب حقش در میان مردم آشکارا، برترین جمله ی خلقت را تهلیل گو شود، صحن و سرایش همچون عتبات حسینش پر شور و نوا خواهد شد، و بر قبر گمنامش ضریحی ساخته خواهد شد به زیبایی نام«فاطمه» اش و گنبدی پر نور که از شرق و غرب عالم درخششش، چشم دوستان را پر از اشک شوق و قلب دشمنان را از سینه جدا می کند.
به امید روزی که، منتظر آمدنش هستیم.
تقدیم به مادر تمام شعییان و هدیه به روح مادرانی که عاشقانه پر کشیدند.