نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

دلمان شکست و دعایمان مستجاب شد

دلمان شکست و دعایمان مستجاب شد

احساس مادر شدن حس غریبی است که هر زنی در طول زندگی اش آرزوی داشتن این حس غریب و وصف ناشدنی را دارد؛ اما گاهی مواقع بعضی عوامل دست به دست هم می دهند تا فرد را از این حس محروم کنند؛ حسی که فرد برای رسیدن به آن خودش را به آب و  آتش می زند تا مگر برای یکبار هم شده است آن را تجربه کند؛ ولی نمی شود که نمی شود!!!
حتماً شنیده اید که:»خدا درست جایی دستمان را می گیرد که حتی فکرش را هم نمی کنیم». بله! درست است در همان لحظه ای که همه درب های پیش رویت را بسته می بینی دستی نامرئی چنان با ظرافت قفل ها را می گشاید که حیران می مانیم.     
خبرنگار هفته نامه افق کویر، در این شماره گفتگویی با یکی از مادرانی که بعد از  25 سال انتظار حس غریب مادر شدن را تجربه نموده انجام داده است که در ادامه توجه خواننده گان عزیز را به آن جلب
 می نماییم.
افق کویر: خودتان را معرفی کنید؟
زنی 40 ساله هستم، متولد سال 1352. 25 سال است که ازدواج نموده ام و حدود بیست روزی است که بعد از گذشت 25 سال توانسته ام حس مادری را درک کنم؛ به پزشکان مختلفی مراجعه کردم و هیچ کدام جواب ردی به ما ندادند. مسائلی مثل: تیروئید و عمل جراحی داشتم و بعد از عمل جراحی که داشتم هیچ گاه فکر نمی کردم که باردار شوم. که بعد از گذشت سالیان متمادی و مراجعه به پزشکان مختلف دیگر خسته شدم و حدود 15 سال است که دیگر حتی یک قرص نیز نخوردم. از آن به بعد کاملاً مطمئن بودم که بچه دار نخواهم شد. اربعین سال گذشته به یزد رفته بودم در راه برگشت به بافق متوجه شدیم که در مسجد ابوالفضل(ع) آش نذری پخت می شود. توقف کردیم و همراه با همسرم به داخل مسجد رفتیم. همسرم همان جا نذر کرد و از آقا خواسته بود که اگر بچه دار شدیم و پسر بود، اسمش را ابوالفضل بگذاریم.
افق کویر: چگونه متوجه بارداری خود شدید با توجه به این که بعد از 25 سال شاید دیگر به این موضوع فکر هم نمی کردید؟
 مریض احوال بودم، به پزشک مراجعه کردم و گفتم: شاید بیماری تیروئید که بی خیالش شده ام باز برگشت کرده است؛ چرا که افسردگی گرفته ام!  دکتر آزمایشاتی نوشت و وقتی آزمایشات را پیش دکتر بردم منتظر بودم که دارو برایم تجویز کند؛ اما با کمال ناباوری گفت: شما باردار هستید که بلافاصله گفتم: امکان ندارد. برای اطمینان بیشتر دوباره برای آزمایش به آزمایشگاه مراجعه کردم و این بار با اطمینان کامل می شنیدم که بار دارم و حس مادری را درک می کردم؛ در ابتدا بهت زده بودم، به خدا می گفتم: چگونه این حال را در خود هضم کنم و بپذیرم. از مطب بیرون آمدم، کمی نشستم و برخود متمرکز شدم. ذوقی در دلم بود که وصف آن محال است.
افق کویر: چرا آن دعا مستجاب شد؟
 شکست دل باعث استجابت دعا می شود.
افق کویر: از حسی که برای اولین بار فرزند خود را در آغوش کشیدید برایمان بگویید؟
موقع زایمان در بیمارستان بافق بودم، تصاویر زیادی را در ذهن خود نقاشی نموده بودم. منتظر بودم تا هرچه زودتر او را ببینم وقتی چشمم را باز کردم صورت زیبا و دوست داشتنیش را دیدم، حس قشنگی بود.
افق کویر: سخن شما با افرادی که از همه جا نامید هستند چیست؟
 برای یک لحظه هم که شده اگر با خدا اتصالی داشته باشند مطمئناً جواب خواهند گرفت و اینکه صبوری کنند صبوری!!!
                راضیه بیگی- اکرم عباسی