نمایش خبر نمایش خبر

خزانه وجوه دارد


کدخدا در «مجمع روساء» فریاد برآورد که ای مهتران آبادی! بر شما باد تا از خزانه، وجوه نقد دریافت کنید و دلخوش به «معدن آباد» نباشید و هر روز کاسه چه کنم خود را بر ندارید و راهی معدن آباد شده تا وجهی برای اداره خود بدست بیاورید! کدخدا سینه ایی صاف کرد و ادامه داد: خزانه وجوه دارد؛ از «مهتران بالاتر» خود همانگونه که فلان آبادی وجه می دهند به شما هم پرداخت کنند.
مهتری از گوشه ایی با ترس و لرز گفت:ای کدخدا! مهتران بالادستی ما را رها کرده اند و گفته اند خودتان می دانید و معدن آبادتان! ما در هزینه آب و علف یابوی خود مانده ایم چگونه از آنها وجه بگیریم؟کدخدا! قیافه حق به جانبی به خود گرفت و گفت: همین کارها را می کنید که اعتبارات معدن آباد گاهی «هیچ هیچ» هم می شود! بر سر مهتران بالادستی آوار شوید تا آنها هم بفهمند تا آبادی هم به نام معدن آباد داریم!