نمایش خبر نمایش خبر

جمع آوری پاتوق ها


در آبادی "محل آباد" پاتوق زیاد شده بود؛  هیچ کس نمی دانست با این پدیده شوم چه باید کند؛ تا اینکه "داروغه" همه را در قهوه خانه  جمع کرد و گفت: باید ریشه این پاتوق ها را از  بن دربیاریم و برای این که شریک در کار داشته باشد، " پولتیک "به کار بست به اصطلاح خودش! خلاصه هر کسی نظر می داد. "شیرعلی" که  چند تا بز و میش داشت و صد قصب باغ؛ سرفه ایی در گلو انداخت و سینه اش را صاف و گفت: " همین پاتوقی ها امان مرا بریده اند! از دست آنها صحرا آرامش ندارد! وقت و نیمه وقت، راه و بی راه می‌آیند و می روند!  من چه کنم! " "حاج مصیب" گفت: دزدی گوسفندهای من  کار اینان است! کدخدا هم گفت: همه عیب ها را نباید به گردن پاتوق ها بیندازیم! جوان اگر کار داشته باشد یا وسیله تفریح، سراغ پاتوق نمی رود! "ممل" هم گفت: کدخدا راست می گوید! اگر به جای این که همش بگوییم پاتوق بد هست و صورت مسئله را پاک کنیم به فکر ایجاد بوستان و تماشاخانه بودیم این بلاها سرمان نمی آمد. داروغه که دید اوضاع خوب نیست، گفت: به هر حال من تشخیص می دهم پاتوق بد است و همه را چه کوچک و چه بزرگ جمع می کنم! من چیزهایی می‌دانم که شما نمی دانید؟! ممل گفت: داروغه آنچه که جوان در آب روان می بیند پیر در خشت خام!  تو جوانی و جویای نام! باید تعجیل را در کار روا نداری! چرا که گفته اند: " کارها به صبر بر آید و مستعجل به سر در آید. "  و همان گونه که به این سرعت پاتوق ها جمع می شود به همین سرعت هم تفرجگاه، بوستان، تماشاخانه و شهربازی راه بیفتد تا پاتوق ها محل امنی برای خلافکاران نباشد.