نمایش خبر نمایش خبر

بزار من بگم و تو بگی


"ممل" رو کرد به آقاتقی و گفت: آقاتقی این که قبلا گفته بودی که تو جاده برخی ماشین ها کورس گذاشته اند و یا برخی شون بار اضافی داشتند؛ نگفتی که ترمزشون بریده و یا جاده هم اشکال داشته و به قول معروف استاندارد نبوده؛ یعنی راه فراری برای ماشین های دچار مشکل شده نزاشتن؛ خلاصه یه نفری پیش من گله کرد که چرا آقاتقی این حرفا رو زده و صد آه و نفرین که خدا چنین و چنانش کنه! به نظرم نباید آدم تا چیزی رو مطمئن نشده بگه که اگر گفت درست نیست! آقا تقی گفت این درست، اما من هم که علم غیب ندارم یا بلد نیستم یه وردی بخونم برم تو این پرونده ها، سرک بکشم ببینم که چی هست و چی نیست! ممل گفت: درسته آقاتقی! همه که بی بی سی نیستن خبر از همه جا داشته باشن! ما هم عین مردم هستیم با این تفاوت که زبونمون یه کم درازه تا کجا نیشش بزنن، خدا عالمه! ممل گفت: خدا نکنه! آدم اگر حرف نزنه که خفه میشه، خب، پس باید بگه؛ اما به درست؛ ولی این که چی درسته و کدومش غلطه، آقاتقی خیلی مشکله! آقا تقی گفت: بله کار ما همین جا بیخ داره. اگر مقامی، مسئولی، پشت میز بشینی و یا حتی سینی چای به دستی حرفی می زد و راست و درست با اهل آبادی می گفت که خوب بود؛ ولی چه کنیم که "حرف راست نشاید گفت جز زیر لحاف!" ممل گفت : بله آقاتقی من هم تو این کار موندم که چرا هر اتفاقی می افته بجای این که بیان به گفته خودشون "ابعاد و زوایای قضیه" را بررسی کنن سعی می کنن کسی هم خبردار نشه! آقاتقی گفت بله، مثلا این اتفاقات که افتاده، چقدر گوسفندهای بی زبون مشتی عباس را برده اند، کسی آماری نداده و یا دزد گرفته شده چه انگیزه ایی داشته اون هم کسی نمی دونه! یا حادثه ایی که هفت هشت سال پیش برای اتوبوس زایران سوریه پیش اومد و 38 نفر کشته شدن، کی فهمید که مقصر چه کسی بوده و یا گروه موزیک این شرکته! خلاصه، جونم بگم اگر حرفها، رو راست و درست می گفتن، بزار من بگم و تو بگی زیاد نمیشد که نمیشد!