شناسه : 21802942


الهام نصیرزاده| اینجا بهانه های ریز و درشتی که از زندگی می گیری به تو پاسخ می دهد. بهانه هایی واهی آنجا که از کاه کوه می سازی و مدام از.......

الهام نصیرزاده| اینجا بهانه های ریز و درشتی که از زندگی می گیری به تو پاسخ می دهد. بهانه هایی واهی آنجا که از کاه کوه می سازی و مدام از همه مسائل گله و شکایت داری. با من بیا تا به تو نشان بدهم چگونه یک مرد موفق معلول مشکلات را پشت سر گذاشته و حالا در یک کارگاه 4*2 مشغول به کار است.
سعیدکلاهزاده بافقی، متولد ۱۳64است که از دوران کودکی به دلیل تشنج ستون فقرات و پاهایش آسیب می بیند و کاملاً فلج می گردد و از همان هنگام با سپری کردن روزهای سخت و چندین عمل جراحی حال می تواند با عصا را برود.
این جوان 32 ساله که در حال حاضر ساکن کرج است در ابتدا در مورد شغلی که با آن امرار معاش می کند گفت: یکی از دوستانم کارگاه بافندگی جوراب دارد؛ زمانیکه دیدم هیچکاری برای من پیدا نمی شود جوراب بافی را برای خودم بهترین شغل دانستم. کم کم دستگاه های مورد نیاز را خریداری و حدود دو سال و نیم است که در این حرفه مشغول به فعالیت هستم.
وی افزود: شرایط به گونه ای است که کارگاه در خانه می باشد؛ اگر بیرون از محیط خانه باشد که خیلی بهتر است؛ بالاخره رفت و آمد زیاد است، ولی با این شرایط راضی هستم. 
 کلاهزاده تصریح کرد: این کار را با 3میلیون تومان آغاز کردم؛ اما حالا با پرداخت هزینه بیشتر چرخ های سردوز، پس دوز ،اتو و وسایل بسته بندی گرفته ام و کار گاهم تکمیل شده است و تمامی لوازمم به 6میلیون تومان می رسد.
 وی اظهار داشت: ماهیانه با یک دستگاه 600 الی 700 هزار تومان درآمد دارم و فقط جوراب مردانه تولید می کنم؛ اما در این فکر هستم جهت تولید جوراب زنانه و ... اقدام کنم؛ البته به سرمایه نیاز دارم. 
وی ادامه داد: اگر مسئولین این شهر مرا که اصالتاً بافقی هستم حمایت کنند این کار را در بافق هم انجام خواهم داد. همیشه معلول بخاطر وضعیت جسمانیش ضعیف شناخته شده است و به ما ترحم می کنند، ولی در واقعیت پس زده شده ایم، باید واقعاً به ما کمک کنند نه فقط ترحم. 
کلاهزاده ارزیابی خود را درمورد تفاوت بهزیستی بافق با کرج چنین بیان کرد: اگر به واقعیت بخواهم بگویم باید پارتی داشته باشیم؛ اگر شخصاً پارتی داشتم خیلی بیشتر برایم کار می شد. به شخصه افرادی را می شناسم که در آنجا پارتی دارند و حمایت می شوند و اگر پارتی نداشته باشی در حد حرف زدن است یا ارائه بن های ناچیز بیست الی سی هزارتومانی که هیچ ارزشی ندارد؛ اما در بافق اینگونه نبود و همه را در یک سطح می دانستند. 
وی افزود: 2 سال در بهزسیتی بافق پرونده داشتم قراربود ازدواج کنم؛ اما بخاطر رفت و آمد که برایم سخت بود دیگر نشد و پرونده ام بسته شد و از عید امسال تحت بهزیستی کرج هستم؛ اما حمایتی نمی کنند .علتش را هم خودشان اینگونه اعلام می کنند که اینجا شلوغ است و زمان می برد و بقول خودشان هنوز در نوبت هستم. 
وی اظهار داشت: قبل از تشکیل پرونده در بافق به مدت هفت سال در کرج پرونده داشتم هیچ کاری برایم انجام ندادند؛ وقتی تصمیم گرفتم به بافق بیایم و ماندگار شوم به محض اینکه در بافق تشکیل پرونده دادم همان اول شماره حساب من را گرفتند شروع کردن به مستمری دادن و حتی به راحتی وام به من دادند و بنده را حمایت کردند. 
کلاهزاده در پاسخ به این پرسش که چرا ادامه تحصیل ندادید گفت: کمردردم خیلی سرکلاس به من فشار می آورد و همیشه از اینکه کمرم درد می گرفتم و خسته و بی حوصله می شدم؛ اصلاً درس برایم لذت بخش نبود تا اینکه از کلاس درس زده شدم.
وی افزود: به نظرم معلولیت مثال خودرویی هست که خراب هست و برای راه انداختنش نیاز به چند مرد قوی داریم تا راه بیفتد و اگر حواسمان به آن نباشد باز متوقف می شود.
سعید کلاهزاده درباره بزرگترین آروزیش گفت: آرزو دارم کارگاهم را توسعه داده و چند نفر مثل خودم را در آن بکار بگیرم و مثل همه هم سن و سالهایم ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم.
کلاهزاده به عنوان حرف پایانی تصریح کرد: قدردان زحمات مادر و خانواده ام هستم. مادر، خواهر و برادرم خیلی خوب و روشنفکرانه مرا پذیرفتند، حتی برای یک بار به دید یک معلول با من رفتار نکردند. از خداوند نیز سپاسگزارم و معتقدم با توکل بر خدا مشکلات طعم شکلات به خود می گیرند. هیچ زندگی نیست که اصلاً مشکل نداشته باشد؛ ولی هنر واقعی این است که هر انسانی بتواند مشکلات را مدیریت کند. به نظر بنده همدلی و هماهنگ بودن در زندگی خیلی مسائل را به هم نزدیک می کند و دیگر معنایی برای فاصله طبقاتی، پول و سن و سال پیدا نمی شود.