شناسه : 26320057


«ممل» کتاب «تاریخ آبادی معدن آباد» را...

«ممل» کتاب «تاریخ آبادی معدن آباد» را تورقی می کرد؛ ناگهان چشمش به یکی از فصول این کتاب وزین و سنگین افتاد! نام باب آن بود «طرح تصفیه فاضلاب آبادی معدن آباد»
این فصل مشتمل بر 10 باب بود و هر باب اختصاص به یک رویدادی داشت؛از جمله:اندر طرح تصفیه فاضلاب معدن آباد، دوم اندر طرح «بوستان آب چکان آبادی» سوم:اندر طرح ساخت میدان اول معدن آباد، چهارم:اندر طرح کنار گذر شمالی معدن آباد،پنجم:اندر طرح توسعه ارگ معدن آباد و الخ
ممل نگاهی کرد و گفت:کاتب گمنام این تاریخ، ابواب را ناتمام گذارده؛ به گمانم عمرش کفاف نداده است! «آقاتقی» گفت:خیر ممل!این طرح ها هنوز به پایان نرسیده! فی المثل طرح فاضلاب آبادی که «رئیس معدن آباد» قول پنج ساله داده بود؛ در این مدت به اتمام نرسید و کار به جایی رسیده است که به جای توسعه آن در حال اصلاح امور قبلی آن هستند و به گونه ایی شده که اصلاح بر اصلاحات پیشین می شود!
ممل گفت:یا للعجب! پس بوستان آب چکان هم همین وضع هست که انتهایی برای آن نیست و بلدیه(1) هنوز ساخت آن را به آخر نرسانده است!
توضیح لغات:
(1)بلدیه: شهرداری