آرشیو مطالب آرشیو مطالب

آرشیو هفته نامه

پرسش از شما، پاسخ از مسئولین پرسش از شما، پاسخ از مسئولین

_


نام شما
نام خانوادگی
این فیلد اجباری است.
ایمیل
سوال

هفته نامه هفته نامه

« بازگشت

اقتصاد مقاومتی نمایان در عمل بیان در عمل (قسمت 74)/828


تهیه و تنظیم: امیر عباس امینی| 
 
 
نیش فیش
فغان از نیش فیش و یادی  از سالها پیش 
-حکایتی از شهید بابایی که نشانه توجه ویژه به زیردستان در دهه 60 بود:
-می گفت: پنج یا شش روز به عید سال 61 مانده بود؛ ساعت 10 شب، شهید بابایی به منزل ما آمد و مقداری طلا که شامل یک سینه ریز و تعدادی دستبند بود، به من داد و گفت: فردا به پول  نیاز دارم، این ها را بفروش... من فردای آن روز به اصفهان رفتم. آن ها را فروختم و برگشتم. بعد از ظهر با ایشان تماس گرفتم و گفتم که کار انجام شد. 
او گفت که شب می آید و پول ها را می گیرد. شهید بابایی شب به منزل ما آمد و از من خواست تا برویم بیرون و کمی قدم بزنیم. من پول هارا با خود برداشتم و رفتیم بیرون. کمی که از منزل دور شدیم، گفت: وضع مناسب نیست. قیمت اجناس، بالا رفته و حقوق کارمندان و کارگران، پایین است و در آمدشان با خرجشان نمی خواند و...او حدود نیم ساعت صحبت کرد. آنگاه رو به من کرد و گفت: شما کارمندها عیالوار هستید. خرجتان زیاد است و من نمی دانم باید چکار کنم.بعد از من پرسید: این بسته های اسکناس چقدری هست؟ گفتم صد تومانی و پنجاه تومانی اند.
پول ها را از من گرفت و بدون اینکه بشمارد، بسته پول ها را باز کرد و از میان آن ها یک بسته اسکناس پنجاه تومانی در آورد و به من داد و گفت: این هم برای شما و خانواده ات. برو شب عیدی چیزی برایشان بِخَر.
بعدها از یکی دوستان شنیدم که همان شب، پول ها را بین سربازان متأهل که قرار بود فردا برای مرخصی عید نزد زن و فرزندانشان بروند، تقسیم کرده است. اکنون این روایت و ده ها نمونه مثل آنرا که از آن دوران سرغ داریم باید با سرمستی و زمین خواری و رشوه گیری و اشرافی گری برخی مسئولان بی غم، مقایسه نمود.