نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

اشعار رسیده

اشعار رسیده

ماکه مسروریم از، مردان نیک چون عفتی
همتی ارزنده و وحدت بود، معیارتان
خدمتی شایان و لایق گر کنید بر مردمش
گرچه این شهر نشد آباد آنطوری که باد
پشتکاری بس عجیب در شهرنخل و آفتاب
چون به بن بست رسد کار، خدا یار بود
گرچه افعال شما در شهر می‌باشد پدید
تا زمان داری بکن کار مفید و باثمر
چونکه هر کار شما مثمر بود در جامعه
درگذشته اکثر کارهای شهر نیمه تمام
با وجود مشکلات هرکار پایان می‌رسد
هر چقدر خدمت کنی درشهر بازم کم بود
شهر ما سرمایه دارد با عوارض، مالیات
نعمتی هم بی‌نهایت برتر از دیگر نقاط
سرعتی گیرد چنان با نظم و ترتیبی عیان
پس بکن شورا و شهر، کاری مفید و ماندگار

 با وجود مرد نیک، خواهیم ز شورا همتی
گر نباشد همت و وحدت، نشاید خدمتی
تا ابد منظور دارند، چونکه باشند الفتی
باز هم صبر و تحمل پیشه، شاید نصرتی
باز رشد و توسعه درشهر گیرد شدتی
در زمان تار هم، روشن شود هرظلمتی
آن پسندد مردمش، هرکار گیرد سرعتی
گر شوی غافل، دگرعمرت نباشد رخصتی
هر زمان پایان رسد، باشد دعا گو کثرتی
یا رها می‌شد بکلی، یا که  سالی غفلتی
گرچه طولانی شود، دیگر ندارد  لذتی
چونکه لایق هست ملت، بهترین‌ها خدمتی
چون نسازی شهر را، دیگر نداری مهلتی
چون خدا  یاری کند هرگز نباشد نفرتی
گر رود از دست وقت، دیگر نباشد فرصتی
تا بماند نام نیکت، بر زبان ملتی
 

علی اصغر رنجبر بافقی